زندگی امروزسبک زندگی

توصیه های 50 سالگی: تجربیاتی به قدمت نیم قرن زندگی

50 توصیه و راهنمایی از فردی 50 ساله. این توصیه ها که به قدمت نیم قرن زندگی هستند می توانند راه پیش روی شما را روشن تر کنند.

توصیه های 50 سالگی – مت کراسمن نویسنده سایت موفقیت، در آستانه 50 سالگی، 50 توصیه و نکته ای که در این نیم قرن زندگی کسب کرده است را به شرح زیر با شما به اشتراک میگذارد (ترجمه توسط آنامیسی‌ها).

وی می نویسد: این ماه 50 ساله شدم. به عنوان یک 50 ساله. به عنوان کسی که 5 دهه را تمام کرده و پا به دهه 6م زندگی خود گذاشته‌ام، تجربیات خود را با شما به اشتراک میگذارم.

تا الان فکر میکردم من ممکنه، 1) جیغتر 2) کچلتر 3) خاکستری تر و بیشتر از همه 4) باهوشتر باشم. فکر میکردم حتما در این سن معنی زندگی را خواهم فهمید. اما هه، من فقط چندتا حقه بیشتر از جوان های 20 ساله بلدم.

والدینم، معلم‌ها، پروفسورها، مربی‌ها، رئیس‌ها و همه افراد پیری که آنها را به این دلیل سرلوحه زندگی خود قرار داده بود، که تقریبا به این باور رسیده بودم که آنها هدف زندگی را کشف کرده اند. من معتقد بودم که آنها می‌دانند چه می‌کنند، چرا این کار را می‌کنند، درباره چه چیزی صحبت می‌کنند. فکر می‌کردم با افزایش سن، خرد خواهد آمد.

خیر… مگر اینکه فکر کنید این 50 توصیه از یک فرد 50 ساله حاوی حکمت های نهان است.

توصیه های 50 سالگی

#1. همه میخواهند بدانند آیا 50 سالگی حس متفاوتی دارد. از لحاظ فیزیکی خیر. از لحاظ ذهنی بله، این یک عدد بزرگ است و افکار بزرگی به سراغم می آیند. من با زندگی ام تا الان چکار کرده ام؟ آیا سالم زندگی کرده ام؟ با بقیه ی زندگی ام چکار میتوانم بکنم؟

#2. دست و پنجه نرم کردن با حسرت. میدانم که این وقت تلف کردن است که به گذشته بنگرم و حسرت بخورم که کاش این کار را کرده/نکرده بودم. اما گاهی اوقات نمیشه کاریش کرد. و این افکار به سراغ شما خواهند آمد. در بهترین روزهایم، سعی میکنم به جای آن با پیش دستی کردن عدم حسرت و پشمانی را تمرین کنم. سعی میکنم خودم رو تصور کنم و به این فکر کنم که چه نوع زندگی توانسته ام بسازم؟ این همان زندگی است که پیش خواهم برد.

در سن بیست سالگی هیچ کاری برای ساخت سی سالگی ام نکردم. در سی سالگی اما بهتر بودم، و در چهل سالگی نیز از آن بهتر شدم. و اکنون من 50 ساله درحال ساختن و آماده کردن خود برای سنین 60، 70، 80، 90 و 100 سالگی است. اکنون در حال حاضر در حال تلاش برای ساختن شخصیتی هستم که بعدها که به الان خود نگاه میکنم، از خودم بابت ساخت همچین شخصیتی تشکر کنم.

#3. من الان بیشتر از قبل میدانم، اما حالا متوجه می شوم که خیلی جیزها هست که هنوز نمی دانم. هرچه بیشتر سوال میپرسم، بیشتر متوجه می شوم که سوالات بیشتری برای پرسیدن وجود دارد که حتی هنوز از آنها اطلاعی ندارم.

#4. نکته مهم: همه آنقدر که فکر میکنیم حق با ما نیست.

#5. تجربه بزرگترین یار من است. در این سن دیگر هرگز بخاطر خوشی های کوچک سر خود را بر باد نخواهم داد. این استعاره از شور جوانی است که بخاطر لحظاتی خوشی چشم بر روی تمامی عواقب احتمالی می بندند. اما در این ابتدا به عواقب و بعد به اجرای عمل فکر میکنم.

#6. زندگی مسخره و کسل کننده بود اگر آسان بود. توصیه های 50 سالگی

#7. وقتی که میمیرم و به سوی خدا رهسپار می شوم، میخواهم پاسخی درخور به سوال “با این بدن چکار کرده ای” داشته باشم؟

#8. میخواهم وقتی روح خود را به سوی خدا رهسپار میکنم لبریز از شادی و آرامش باشد. به طوری که آرامش و شادی از لیوانم روحم سرازیر شود. مانند بستی آب شده رو قیفش.

#9. میلیون ها چیز وجود دارد که ای کاش در جوانی می دانستم. شماره 1 آن شاید این باشد که بعد از هر سختی، آسانی است. و دنبال کردن چیزهای سخت باعث شادی می شود. و شماره 26 این است که میگو و میوه زیادتر مصرف کنیم.

#10. اگر شما به من بگویید که آماده انجام فلان کار نیستم، به شما میگویم به هر صورتی که شده آن کار را انجام بده، زیرا اگر صبر کنی تا آماده انجام دادن کاری شوی، هرگز آن کار را انجام نخواهی داد.

#11. من بخش زیادی از عمرم را صرف تعقیب آسان و اجتناب از سختی کردم. همین.

#12. این را یک واقعیت میدانم: موفقیت در یک کار باعث اعتماد بنفس و انجام کارهای بعدی به نحوی بهتر است.

#13. “هرگز تسلیم نشو” به عنوان شعار زندگی تسلیم ناپذیر است.

#14. من با جاه طلبی ام مباره میکنم زیرا میتواند خطرناک باشد. اگر برده‌وار از قلبم پیروی کنم، مرا به جاهایی می‌برد که پشیمان خواهم شد. اما می توانم این را بگویم: بحران میانسالی من تا حد ممکن جاه طلبانه است. من می خواهم نسخه بهتر و بهتری از خودم باشم.

#15. چیزهای زیباتر و بهتر رو نمیخوام. در این سن به این چرخه معیوب و بی پایان خاتمه داده‌‌ام؛ که همسایه من چیزهای بهتر و زیباتر از من دارد و من هم آرزوی آن را دارم. چرا که الان میدانم، آن‌ها فرسوده می‌شوند، میشکنند و خراب می شوند.

#16. از معاشرت با دوستانم لذت می برم. یکی از دلیل هایش این است که آنها مثل من فکر نمیکنند. و چارچوب ذهنی و فکر آنها شبیه به من نیست.

#17. وقتی در معاشرات خود با دوستانم به ویژگی از آن ها که درخور سن ماست، حسادت میکنم، دفعه بعد سعی میکنم آن ویژگی را در خود پرورش دهم.

#18. یا همیشه سعی میکنم آن ویژگی را بهتر از دوستانم داشته باشم. یا اگر متناسب حالت جسمانی من نباشد، به کمترینش راضی میشم. و سعی میکنم به عادت مضر تبدیل نشود.

#19. اگر مواظب عادت های مضر نباشید، در زمان کوتاه عواقب آن را خواهید دید.

#20. رفتن و رانندگی به جاهایی که تا به حال نرفته اید، شهرهای کوچک حاشیه ای میتواند بسیار مفرح و جذاب باشد. امتحان کردن غذایشان بیشتر.

#21. یا بهترش، رفتن به کشورهایی که تا بحال نرفته اید و تجربه کردن سلایق آن ها.

#22. هرکس به شما میگوید که سن یک عدد است، یا جوان است یا دروغ می گوید. یا آنقدر پیر است که سن خود را فراموش کرده است.

#23. زوج صندل و جوراب هیچ وقت ظاهر جذابی ندارد، نه با متناسب با مدل موی شماست، نه استایل کلی. در این سن فقط دیگر برایتان مهم نیست، یا اهمیت کمتری دارد. سن بهانه پوشیدن صندل و جوراب نیست، اما اگر صندل و جوراب پوشیدید قطعا بخاطر بالا رفتن سن شماست.

#24. از آنجایی که اهمیت ندادن به زیبایی شناسی خود به این معناست که شما واقعاً خودتان هستید، اهمیتی نمی دهید که دنیا چه فکری می کند، تسلیم هوس های تغییر سبک و فرهنگ نمی شوید، همسرتان آن را جذاب نمی بیند.

#25. در این سن همه چیز را باید در حد تعادل نگه دارید.

#26. به جز عشق.

#27. و سخاوت.

#28. و خندیدن.

#29. و به خصوص تمرین متعادل نگه داشتن خوردن کیک در صبحانه.

#30. شما کارهای بهتری برای انجام دادن در زندگی خود دارید تا یاد بگیرید که چگونه ملحفه های نصب شده را تا کنید.

#31. به والدین خود زنگ بزنید (یا سر بزنید). نه بخاطر اینکه روزی از بین شما خواهند رفت و شما آرزو میکنید کاش وقت بیشتری را با آن ها گذرانده بودید. نه به خاطر این. به آن ها زنگ بزنید بخاطر اینکه آن ها والدین شما هستند و دوست دارند صدای شما را بشنوند. دوست دارند از سلامت شما با خبر شوند. صبر کنید تا با مادرم تماس بگیرم.

#32. تا جایی که میتوانید، به فعالیت های ورزشی در بیرون از خانه پردازید و تعرق داشته باشید. حداقل هفته ای یک بار.

#33. چیزی به عنوان تعادل بین کار و زندگی وجود ندارد. فقط زندگی وجود دارد، که کار جزئی از آن است.

#34. هیچ کس در زندگی خود به گذشته نگاه نمیکند که بگوید، کاش بیشتر کار کرده بودم. باهوشتر یا اثر گذارتر یاشد. ولی بیشتر نه.

#35. صحبت های چالش برانگیز را با آغوش باز بپذرید. قطعا قوی تر خواهید شد.

#36. قرار نیست در این سن بزرگتر، سریعتر، قوی تر، انعطاف پذیرتر شویم. در واقع، به هر میزانی که من در آن زمینه ها توانایی داشته باشیم، حتی مهارت تایپ کردن، این توانایی ها رو به زوال هستند. اما می توانیم مهربان‌تر، همدل تر و مفیدتر شویم.

#37. انتقاد پذیرتر باشید. توصیه های 50 سالگی

#38. از آن دسته افرادی باشید که دیگران از انتقاد پذیری با او احساس راحتی می کنند. بالاخره یکی از شما خواهد گفت: «شما هم؟!؟ فکر می کردم تنها من هستم!» و آن زمانی است که جادوی رابطه اتفاق می افتد.

#39. من عاشق آهنگ “Time Stand Still” از Rush هستم. ترانه سرا از اینکه اینقدر زمان سریع حرکت می کند و نمیتواند از آنچه در زندگی مهم است لذتت ببرت ابراز تأسف میکند. خطی که اکنون بیش از هر زمان دیگری به من می چسبد این است که “این لحظه را کمی طولانی تر نگه دارم”. می خواهم زندگی ام پر از لحظاتی باشد که ارزش انجماد را داشته باشند. سی. اس. لوئیس آن لحظات را شادی و زودگذر نامید که نشان می‌دهد در جهان بیش از آنچه حواس پنج‌گانه ما به ما می‌گویند در حال وقوع است.

10 توصیه آخر از توصیه های 50 سالگی

#40. معمولا این لحظات زیبا زیاد برای همه اتفاق نمی افتد، ولی همه حتی در سخت ترین شرایط هم از این لحظات خواهند داشت. سعی کنید، بیشتر از این لحظات خود استفاده کنید.

#41. این جهانی است. همه می‌خواهند زندگی‌شان پر از لحظات معنادار و انجمادی، تجربه‌های متعالی باشد. دیگران ممکن است آن لحظات را از طریق هنر یا موسیقی یا غذا یا حیوانات ببینند. این لحظه برای من ماجراجویی با وسیله نقلیه است. وقتی قلبم تند تند می‌زند، بدنم غرق عرق می‌شود و ذهنم در این فکر است که خودم را درگیر چه چیزی کرده‌ام، بیشتر احساس زنده بودن می‌کنم.

#42. اکنون تفاوت ها را احساس میکنم، دارم در مورد کم کردن سرعت و ماجراجویی برای بیان واضح تر صحبت میکنم. اگر در حال پیاده روی، دوچرخه سواری، قایق رانی، دویدن یا گردش دو نفره هستم، هیچ وقت سرعت خود را از 25 کیلومتر در ساعت بیشتر نمیکنم و سعی میکنم بیشتر از فضای زیبای اطراف لذت ببرم. یا از همین فضای زیبا برای گفت گو استفاده میکنم.

#43. من گاهی نگران این هستم که رفتن به دنبال ماجراجویی در واقع فرار از مشکلات. به جنگل می روم و به بهانه دنبال کردن یک زندگی پر جنب و جوش از مشکلاتم فرار میکنم. شاید دارم خودم را گول می‌زنم، اما ترجیح می‌دهم فکر کنم، دارم برای هر مشکلی که زندگی سرم خواهد آورد آماده می‌شوم. حداقل خودم که اینجوری فکر میکنم.

#44. کمتر کارکن، تا بیشتر بخوابی، و بیشتر سرگرمی داشته باشی.

#45. مراقب ماسک های دروغینی که می زنید باشید. در نهایت در مورد اینکه کدام یک را در چه فضایی می پوشید گیج خواهید شد. سعی کنید آنها را در خانه رها کنید.

#46. هشت سال پیش به این نتیجه رسیدم که باید سرسخت تر باشم. وقتی زندگی سخت شد، ترسیدم و از ترس اینکه دنیا بعد از آن چه چیزی به سرم بیاورد، مثل یک توپ کوچکی در خودم جمع شدم. من نیاز داشتم که استقامتم را بالا ببرم. یکی از راه هایی که من انجام داده ام این است که به طور مداوم تا لبه منطقه آسایش خود راه بروم، یک نفس عمیق بکشم و چند قدم دیگر برداریم. همانطور که دوستانم به من یاد دادند که این کار را انجام دهم، من نیز سعی می کنم آن را به دیگران – به ویژه بچه هایم – منتقل کنم.

#47. روزنامه نگار بودن نعمت بزرگی در زندگی من بوده است. من پول می گیرم که از مردم درباره زندگی شان سؤال بپرسم، به پاسخ هایشان گوش دهم و سپس داستان بنویسم. مهمترین مهارت – چیزی که همه ما بدون استثنا به آن نیاز داریم – گوش دادن است.

#48. هرگز از درخواست کمک نترسید.

#49. کسی را مراقبت و همراهی کنید که به مراقبت و همراهی شما نیاز داشته باشد.

#50. اجازه دهید، کسی شما را مراقبت و همراهی کند، وقتی شما به مراقبت و راهنمایی نیاز دارید.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا